شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
378
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
عساكر شهريار نمودند و فى الحال سنجق سلطان با عساكر منصور در شهر شد و امير كمال الدّين منكدوكان و صدور صدور شهر را ببذل خلع نفيس و صلت و انعام و اكرام منشرح گردانيد . هوداس در ترجمهاى كه از سيرهء جلال الدّين كرده حاشيهاى بر اين لفظ نوشته و تفسيرى بىمأخذ از براى آن آورده بدين مضمون كه اينان دستهاى از لشكريان خاص بودند و بدين نام بدون شكّ بمناسبت نام قبيلهاى كه نزد آن خدمت و وظيفه انجام مىدادند ناميده شده بودند . در ترجمهء تركى نجيب عاصم Mendefahiyeler آمده است بىهيچ توضيحى . و امّا هندوان را نمىدانم مترجم از كجا آورده است ، در متن عربى « المندفاكيّة ( يا الميندفاكيّة ) و الأجناد » آمده است ، و مثل اينست كه مؤلّف مثلا سركردگان و لشكريان ، يا چيزى از اين قبيل اراده كرده باشد . بهر حال در اخلاط « هندوان » معنى ندارد . آيا احتمال مىتوان داد كه در نسخهاى كه مترجم ازان ترجمه مىكرده است الجنود داشته ( بجاى الأجناد ) و او الهنود خوانده است ؟ 209 / ح 3 دو نامه بخطّ معمّا ، امثلهء بسيار در تاريخ مشرق هست دالّ بر اينكه هرگاه نامهاى به خط رمز مىخواستند بنويسند بر حسب تبانى كه بين دو طرف بوده است خطّى مركّب از علامات به كار مىبردند كه از براى خواندن آن مىبايست مفتاح رمز را داشت . در تاريخ بيهقى آمده است ، در احوال نظام الملك مذكور است ، در رسالهء حكمتى كه ناصر خسرو در جواب سؤالات مندرج در قصيدهء ابو الهثيم جرجانى نوشته هست ، و انواع و اقسام خطوط بنامهاى خاص در كتب آوردهاند كه مىتوان بعنوان خطّ رمز و معمّا به كار برد . در اين نامههاى رمز كه بين ملك اشرف و برادرش مجير الدّين يعقوب و امير اخلاط عزّ الدّين ايبك ردّ و بدل شده بود